|
یا باب الحوائج
3/1/83 مشهد مقس
دکتر قاری راغب
فدایت گردم ای عباس عجب حاجت رواهستی
بدرد لا علاج ما طبیب آشنا هستی
بدرگاه تو رو کردم کنارت گفتگو کردم
دلم را شستشو کردم تو عین کبریا هستی
ندیده در این دنیا لبی تشنه چو تو سقا
بمیرد برلب دریا تو بی شک با وفاهستی
کنار علقمه گشتم دو دستان ترا دیدم
ضریحت راببوسیدم عجب صاحب لواهستی
تو خورشید شهیدانی شبیه شاه مردانی
فدای غیرتت گردم تو پور مرتظی هستی
رواکن حاجت ما را بر آور مطلب ما را
توای ماه بنی هاشم عزیز مصتطفی هستی
اگرچه بیکس و یارم خجل هستم گنه کارم
چه غم دارم ترا دارم تو یار بینوا هستی
فدای دست وبازویت فدای چشم وابرویت
فدای ریش وگیسویت که تودرخون شنا هستی
جوان مردی و غیرت را ز تو مردان بیاموزد
که پرچم دار حریت علم دار سپا هستی
کنون راغب بدرگاهت سر وصورت همی مالد
ز داغب زار مینالد که بی دست و لوا هستی
بکن درد مرا درمان بده رنج مرا پایان
بکن کار مرا آسان که تو غمخوار ما هستی
*****
وداع امام حسین(ع)
9/12/82
یزد
دکتر قاری راغب
ای زینب غم پرورم
ای یادگار مادرم
بهـر وداع
آخرین
ایندم بیا تو در برم
از خـیمه ها بیرون میا
ای زینب با عزوجا
من سوی میدان میروم
خواهربکن بهرم دعا
من زادۀ پیغمبرم
نور دو چشم حیدرم
بهر نجات دین حق
در راه او سرمیدهم
زینب سخنها را شنید
آهی ز سوز دل کشید
فـریاد واویلای او
تا عـالم بالا رسید
گفتا برادرجان حسین(ع)
بشنو فریاد شوروشین
چون میروی آهسته رو
ای مصطفی را نورعین
ای سید و سالار من
ای یاور وغمخوار من
از چه شتابان میروی
درکوی جانان میروی
مهلت بده ای نازنین
چشمان پر آبم ببین
خواهم که بوسم حنجرت
از سوی زهرا مادرت
ای خسرو مالک رقاب
بهر خدا
کم
کن شتاب
این کهنه پیراهن بپوش
بر پیکرت عالی جناب
من کشتۀ خنجر شوم
در دشت کین بیسر شوم
طاقت نما ای خواهرم
صد پاره گر پیکر شوم
چه گونه منن تنها شوم
بی یاور و مولا شوم
کو طاقت و صبری که من
از تو حسین(ع) جدا شوم
در خیمه ها غوغا شده
یارب حسین(ع) تنها شده
الله ببین سبط رسول
در جنگ با اعدا شده
صبر و قرار من تویی
دارو ندار من تویی
از جد و باب و مادرم
یک یادگار من تویی
یا رب قرارم میرود
بین تاج دارم میرود
ای آسمان خون گریه کن
دار و ندارم میرود
من دشمنت رسوا کنم
من مکتبت احیا کنم
(راغب) نواخوانی کند
بهرت عزا بر پا کند
آمد به خیمه ذولجناح
با حالت پر اشک و آه
یالش بهخون رنگین شده
یعنی حسین (ع)خونین شده
در خیمه ها شد هم همه
کشتند حسین(ع)
فاطمه
قهرمان آزادي
( دكترقاري صادق علي
راغب )
محرم سال 70 در يزد
سروده شد
ميزندصداهردم قهرمان آزادي
عزم نينوا دارد كاروان آزادي
بايزيددون هرگزبيعتي نخواهم كرد
عاقبت كنم رسوا دشمنان
آزادي
من حسين زهرايم زاده رسول الله
قصدكشتنم دارندقاتلان آزادي
پورمرتضايم من اخ مجتبايم من
كربلاكنم از خون گلستان آزادي
جان خودكنم قربان بروفاي دوست
ميبرم بقربانگاه شاهدان آزادي
خون خودكنم جاري تاكه دين شودباقي
ازبلانمي ترسندعاشقان آزادي
قتلگاه كنم ازخون جوي بار حريت
تاشود از آن سيراب تشنگان آزادي
خيمه گاه ماگرددطعمۀ حريق ازكين
ميشوند پراكنده كودكان آزادي
خستگانهرّيت درس ازمنآموزيد
باستم نميسازند پيروان آزادي
ميشونداسيرخصم اهل بيت پيغمبر
ميروند بسوي شام راهيان آزادي
قاسم و علي اكبر رأس شان جداگردد
نيست اين چنين آسان امتحان آزادي
قامت رسا عباس ميكشدعلم بردوش
تاكند نگه باني
ازكيان آزادي
آب نخوردنش ازشط رمزي ازوفاباشد
چونكه تشنه لب هستندطفلكان آزادي
ميرودچهل منزل بعدقتل من زينب
تابردپيامم را درجهان آزادي
راغبا بخوان هر دم نغمه هاي شورانگيز
ازحسين گرفتي تو ارمغان آزادي
*****
نهضت حسيني
نوحه لم
ياحسين ياحسين يا
حسين جان
جان فداي تو ياحسين جان
جان عالم فداي توبادا
جان فدايي توچون ياحسين جان
ياحسين جان ياحسين
جان ياحسين جان
جان فداي مقصدتو
ياحسين جان
راه تو راه نورو
هدايت
راه عشق است راه شهادت
راه رفتن بسوي خدايت
آن خدائيكه شدخون بهايت
ياحسين جان ياحسين
جان ياحسين جان
جان فداي مقصدتو
ياحسين جان
مهدنهضت بودكربلايت
جان بشورآيد ازخطبه هايت
عرصۀ امتحان قتلگاهت
پايگاه شرف
خيمه كاهت
ياحسين جان ياحسين
جان ياحسين جان
جان فداي مقصدتو
ياحسين جان
خون تو عامل انقلاب
است
موج خونت همي در شتاب است
دشمنان تو اندر عزاب
است
خانۀ ظلم و
ظالم خراب
است
ياحسين جان ياحسين
جان ياحسين جان
جان فداي مقصدتو
ياحسين جان
از تو شد زنده اسلام
و قرآن
انقلاب تو سر مشق دوران
انقلابات
ايران و افغان
زاده نهضت توست حسين جان
ياحسين جان ياحسين
جان ياحسين جان
جان فداي مقصدتو
ياحسين جان
درس تو درس رزم وجهاد
است درس
قسط است هم عدل وداد است
قبل مستضعفين از
توشاد است
پايۀ سست ظالم
به باد
است
ياحسين جان ياحسين
جان ياحسين جان
جان فداي مقصدتو
ياحسين جان
سنگرت سنگر حق پرستي
سنگرعشق و عاشق نوازي
سنگر خون و حماسه
سازي
سنگر نهضت سر فرازي
ياحسين جان ياحسين
جان ياحسين جان
جان فداي مقصدتو
ياحسين جان
دركفت مشعل استقامت
لشكرت عاشقان شهادت
پاره شد از تو حبل
اسارت
محو شد از تو كفروضلالت
ياحسين جان ياحسين
جان ياحسين جان
جان فداي مقصدتو
ياحسين جان
نازم آن لشكرباوفايت
آن ابولفضل صاحب لوايت
قاسم و اكبر مه لقايت
جعفر و عون آن
طفلهايت
ياحسين جان ياحسين
جان ياحسين جان
جان فداي مقصدتو
ياحسين جان
يا حسين جان بخواه
كربلايت
راغب بي كس و آشنايت
سال ها گريه
كردم
برايت
نا اميدم مكن جان فدايت
ياحسين جان ياحسين
جان ياحسين جان
جان فداي مقصدتو
ياحسين جان
*****
ياحسين
نوحه تيز
بازفتاديم بسوداي تو ياحسين
گشته همه واله وشيداي تو ياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
چون توگذشتي زجان دين نبي شدبپاياحسين
باعث خيرامم شافع روزجزاياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
اين همۀ مسلمين سوگواري كنندياحسين
هركي برسم ورواج سوگواري كنندياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
ازغمت اي پادشۀ
بحر و بر ياحسين
جن و ملك گشته دوچشمان ترياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
آدم و نوح و مسيح
دست الم زد بسرياحسين
فاطمه خيرالنساء گشته بتو نوحه گرياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
اي به نسب جان رسول خداياحسين
وي به حسب ديدۀ
شير خداياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
جان بفداي تو وغمهاي تو ياحسين
*****
ديدارخدا
راغب
8/7/1363
حسين درسرزمين خون بديدارخدا آمد
براي درس جانبازي بسوي كربلا آمد
نه فكرسلطنت درسر نه تسليم ستم گشتن
باستقبال آزادي به صحراي منا آمد
بعلم درس حريت بداد از مكتب قرآن
پي محوستم كاران بارض نينوا آمد
توگئي شاه مظلومان نمايشنامۀ سازد
كه درصحنش زهرقشري پي درس وفا آمد
جوانان سپاه او تماماً آشنا باحق
پي حفظ كتاب والله وصي مصتفي آمد
به اردوگاه او حاضر حبيب ابن مظاهرها
چويك پيراين نهضت به جنگ اشقياآمد
زنان قهرمان پرور همه درصحنۀ نهضت
پيام آر شهيدان زينب صاحب عزا آمد
صفيرانش همه قاطع چوقيس ابن مظهرها
بسويمردم كوفه بامر پيشوا آمد
خوشااين مكبت ونهضت مه عالم كرده نوراني
بناي ظلم ازو ويران امات رابقا آمد
علمدارش ابولفضل علي آن ثاني حيدر
كه ازبيمش بلرزه دشمنان را دست و پا آمد
بخوان اي راغب محزون پيام سروردين را
زخونش زنده الام و شياظين را فنا آمد
*****
------------------------------------------------------------------------------
کشتی شکست خورده
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشمروزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریادالعطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه یسلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخبی قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بیعماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفهخیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغلهدر شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چونچشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاریتیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمانفتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پسبا زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
* * *
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
درورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبتما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آنتن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول زابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
* * *
ای چرخغافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بساست که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده استهیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتنحسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفیو حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجربیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردر آورند
محتشم کاشانی
گرفته شده از تبیان
|
رهبر آزادي
( شهيد سيد اسماعيل بلخي )
در دشت عراق آمد چون رهبر آزادي
آزاد توان
بردن ره در بر
آزادي
با رمزتبسم فاش ميگفت به هگامي
امضاي من ازخون است بردفتر آزادي
زوراست گلوي من ازخنجرت اي گردون
برم رگ
استبداد با حنجر آزادي
آری عجب درسی است با عزم توان افكند
در کاخ فلک یک نفس کرّ و فر آزادی
عباس دم
نجات شرع از لطمه طوفان داد
در شط فرات افکند چون لنگر آزادی
از زیر سم اسپان قاسم به عروش گفت
با یاد تو خوابیدم در بستر آزادی
اکبر دم جان دادن گفت به پدر خوش باش
سیراب شدم مستم از ساغر
آزادی
غوغا ز جهان بر خاست آندم که صدا آمد
عنقا ز حرم بگشود بال پ ر آزادی
با جوهر استعداد بر نور قدم مظهر
شش ماهه علی اصغر آن گوهر آزادی
شه بر سر دوشش برد تا محفل حق یعنی
اصغغر تو بگو تکبیر بر منبر آزادی
القصّه ازآن آزاد عر لحظه آز آن وادی
اسپندجگرمی سوخت در مجمر آزادی
آزادی مطلق گشت آنگاه که زینب دید
افتاده تن مجروح از مصدر آزادی
آغشته به خاک و خون چون دید در آن گرما
اغتاد و به بر بگرفت آن پیکر آزادی
زد بوسه به حلقومش با اشک روان میگفت
رفتیم ز پا
بوست ای
مفخر آزادی
نه جامه تو را در بر، نه بر سر من معجر
کین ضرورت نیست در کشور آزادی
عابد به غل و زنجیر ما قید و اسیر شمر
سهمیه خود بردیم زین محضر آزادی
درکوفه به نوک نی منشور و ندلّل داشت
خاکستر آزادی
زیب سر آزادی
ازچوشش خون اوست در آب و گل بلخی
شور و شر آزادی
تا محشر آزادی
-------------------------------------------------------------
باز این چه شورش است
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتما ست
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانویغم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگونشدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دونشدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاشآن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرشرا به تلاطم درآورند
* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زد
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسازدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگهسرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفیدرید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بردر ِ حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشمآفتاب
* * *
اینکشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
ایننخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهیفتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقهمحیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتادهدور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنینمانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطابکرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرفسوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
دردیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین بهاشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبهگلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتابشد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخسفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلمزنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دستعتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جواناناهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آنناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبارگیسویش از آب سلسبیل
* * *
محتشم کاشانی
گرفته شده از تبیان
|